فرهنگی سنتی حاکم بر شهرستانهای کوچک، در بسیاری از آنها با دانشگاه آزاد مخالفت می شد و در نتیجه، نیاز دوسویه دانشگاه آزاد به حمایت مقامات محلی و نیاز مقامات محلی به اخذ مدرک تحصیلی بی دردسر، موجب سیاسی شدن جو دانشگاه بویژه در شهرستانهای کوچک شد که این امر همچنان هم ادامه پیدا کرده است. کم نبودند نمایندگانی که در ۴ ساله حضور در مجلس و بدون حضور در کلاس درس مدرک لیسانس از واحد واقع در حوزه انتخابی شان گرفتند یا فرمانداران و شهردارانی که در ازای راه انداختن کار دانشگاه، کارشان در دانشگاه راه می افتاد...طبیعتاً اگر استادی حاضر به همکاری نمی شد و نمره مورد نظر را به این افراد نمی داد از طرف دانشگاه مورد مؤاخذه قرار می گرفت. این امر زمینه ساز دخالت مقامات سیاسی شهرستان ها در امور دانشگاه آزاد شد.
به دلیل عدم حمایت و پشتیبانی دولتی و سیاست خودگردانی و جزیره ای عمل کردن واحدها، این واحدها بویژه آنها که در شهرستانها واقع بودند برای امکان ادامه حیات روز به روز به حمایت مقامات محلی وابسته تر می شدند و هرچه این وابستگی بیشتر می شد، دامنه نفوذ آنها در دانشگاه نیز بسط و گسترش بیشتری می یافت و به سرعت، کار به جایی کشید که رأی و نظر آنان عامل تعیین کننده در عزل و نصب رؤسا، معاونین و حتی مدیران واحدها گردید. این نفوذ در همین حد هم باقی نماند و به دلیل بافت و روابط قومی قبیله ای در اکثر شهرستانها از یکسو و بالا رفتن نرخ بیکاری از سوی دیگر، مقامات و مسئولین شهرستانها شروع کردند به توصیه و سفارش بستگان و نزدیکانشان جهت استخدام در دانشگاه آزاد و به این ترتیب با سیل استخدام این قبیل کارمندان در دانشگاه مواجه شدیم. کارمندانی که بسیاری از آنها نه تنها فاقد مهارت، تخصص و سطح فرهنگ متناسب با یک محیط آکادمیک بودند، بلکه به پشتوانه ارتباط و وابستگی به مراکز قدرت بیرون از دانشگاه، در بعضی موارد حتی روسای واحدها هم جرأت مؤاخذه آنان را نداشتند. بعنوان مثال، در سال ۷۶ شخصاً شاهد سیلی خوردن معاون اداری مالی واحد از راننده دانشگاه بودم به این دلیل که چرا هنگامی که در اتاقش دارد با دوستانش صحبت و گفتگو می کند از وی خواسته به دنبال کاری برود! در حالی که رئیس وقت واحد از ترسش، نه تنها وی را توبیخ نکرد، بلکه به دلجویی از وی پرداخت تا نکند برای دانشگاه مشکلی ایجاد کند!!! در حقیقت همین عوامل، منجر به آنچه امروزه کارمند سالاری در دانشگاه نامیده می شود و بسیاری از همکاران از آن گله مندند گردید.
در اوایل کار دانشگاه آزاد، چون بیشتر اهالی شهرستانهای کوچک فاقد تحصیلات و مدارک لازم جهت تدریس در دانشگاه بودند، اکثریت قریب به اتفاق اساتید از مراکز استانها و شهرهای بزرگ به واحدها می رفتند. گواه این امر هم این است که تقریباً همه اساتید باسابقه واحدها غیر بومی هستند. اما به تدریج، اهالی بومی شهرستانها با تحصیل در همین واحدها و اخذ مدرک کارشناسی ارشد و بعدها دکتری، از طریق همان ارتباطاتی که قبلاً اشاره گردید به واحدها تزریق گردیدند و از این مرحله به بعد، به تدریج، شاهد شکل گیری باندها و دارودسته های مافیایی که برای کنترل و تسلط بر منابع مالی دانشگاه از هیچ عملی رویگردان نبودند شدیم. بعنوان مثال، باز در واحد خودمان به شخصه شاهد بودم در مراسمی که نماینده شهرستان هم در آن حضور داشت، یکی از همین دست افراد به صراحت خطاب به وی عنوان کرد که دانشگاه آزاد سفره ای است که در "شهر ما" پهن شده و چرا "ما" از آن نخوریم!!! بله، متأسفانه این نوع نگاه بعضی از این همکاران جدیدمان که به دلیل ارتباط با مراکز قدرت خارج از دانشگاه بسیار قدرتمند هم بودند، به مقوله دانشگاه، علم و محیط آکادمیک بود!
برچسب: دانشگاه,
نویسنده: سجاد قنبری